دیوانه ی باران
باران می بارد
همه زیر چترشان پناه می گیرند
من بدون سرپناه ،زیر نگاه باران ،خدا را لمس می کنم
و قاه قاه می خندم
آنگاه می فهمم خدا هم دیوانه شده..
درست مثل من!
نمی دانم من عاقلانه دیوانه شده ام یا دیوانه وار عاقل!
اما مهم نیست.
مهم اینست که اینها مهم نیست!!
مهم اینست که من احمق نیستم!
من دیوانه ام.